مردی برای تمام قرون!
مردی برای تمام قرون!
نویسنده: مهران اکبری قاضی چاکی (اشکوری) _ مقدمه - تاثیر عموما به تغییرات نسبی یا کلی که موجودات زنده یا روال چرخه جهان و زمان از کسی یا چیزی می گیرند یا خود موجب این تاثیر هستند، گفته می شود.


قدم نخست تاثیر، تفاوت یا تازگی در یک جریان است و عموما افرادی بر محیط پیرامون یا بر محیط های جدا از خود تاثیر می گذارند که حائز این تفاوت و تازگی باشــند و هرچه وسعت و عمق این دو عنصر بیشتر باشد تاثیرگذاری شان هم بیشتر است به طوری که نه تنها بر زمانه خود تاثیر می گذارند بلکه بر ازمنه آتی نیز موثر خواهند بود. اما در این میان هستند افرادی که دامنه تاثیرگذاری شان بُعد زمان و مکان را کنار زده، جغرافیا و قرن را تهی از آنقدر وســیع اســت که بی معنی می نمایند. آنان که گردش زمانه و کجایی مکان هیچ تاثیری بر تاثیرگذاری شان نمی گذارد و دفتر زندگی شــان همیشــه و همه جا باز خواهد ماند. این افراد بــه لحاظ همیــن خاصیت دیگر متعلق بــه هیچ مکان و زمــان و محاط در محیط خاصی نیستند و اندیشمندانی جهانی هستند با آثاری منتشر و افکاری جهان شمول. یکی از این نوابغ در ایران، حکیم عمر خیام نیشابوری است. فردی که به طور همزمان ریاضیات، فلسفه، نجوم، ادبیات، کام، طب، فقه، حکمت، تاریخ، جغرافیا و…… را تحت تاثیر اندیشــه و آراء تازه خود قرار داده و از معدود همه چیزدان ها و شــاید آخرین سوپراستار ایرانی باشد که در تمام علوم زمانه خود سرآمد بوده است. البته خیام و افراد نظیر او قبل از تاثیرگذاری، تاثیرپذیر بوده اند و از تاثیرپذیری و تقلید به استقال رای رسیده و سپس به علت تازگی و تفــاوت آراء به تاثیرگذاری نائل آمده اند. خیام از فاســفه یونانی و ایرانی، از ریاضی دانان قبل و همزمان خود، از منجمان قبل و معاصر و در سایر رشته ها هم از افراد شاخص تاثیر گرفته و آراء و افکارش ملهم از افرادی نظیر اخوان الصفا، بوعلی، فارابی، فیثاغورث، افاطون، اپیگور، معری، فردوســی و….. بوده و طبعا بعدها بجز شعرا، بر افراد بی شماری بعد از خود نظیر خواجه نصیر، فیتز جرالد، آندره ژید، صادق هدایت و…..تاثیر گذارده. تاثیری که هنوز هم دامنه گســترده آن گستره زمان و مکان را شکافته و به کل جهان می رسد و با گذر زمان هیچ خدشه ای بدان وارد نیست. در این مقاله سعی بر آن است به این تاثیرپذیری ها و تاثیرگذاری ها بپردازیم.

تاثیر پذیری خیام

تاثیر از اپیگور

خیام ۱۵ قرن بعد از »اپیگور«، فیلســوف بزرگ یونانی آمد و تاثیر زیادی از او گرفت. وی فلســفه را به علت دانســتن زبان یونانی، بی واسطه از منابع یونانی آموخته و از فلســفه »اپیگور« یعنی اغتنام فرصت، لذت از حال و اصالت لذت استفاده کرده. خیام و »اپیگور« لذت شادمانی را متعالی ترین خیر می دانند. البته لذت آنها با هرزگی و لذات پست توفیر و اوج عقانیت و گریز از هرچه آرامش را برهم بزند، است. به همین علت »اپیگور« خود در باغی ساکن بود و علیرغم تاکید به لذت، به یک زندگی ساده درویشی راضی شده بود. در واقع او لذت را به همراه فضیلت می خواهد و سعادت.

»اپیگور« آرمان های فلسفی افلاطون و ارسطو را رد و به جای آن یک لذت معتدل عقلانی را جایگزین و به جای آینده آرمانی قدردان حال بود. چیزی که در همین قرن اخیر فلسفه ای نظیر اشو به آن تاکید فراوان داشته اند.

 

تاثیر از معری

تاثیر خیام از ابوالعلای معری (۱۰۵۸- ۹۷۳ میلادی) فیلسوف، دگراندیش و عارف شهیر بسیار زیاد بوده است. حتی مضامین خیلی از رباعیات خیام با اشعار عربی معری از شباهت به انطباق رسیده تا آنجا که گویی ترجمه منظوم آنهاست! خیام شناسان بزرگ جهان در مقام نقد خیام گفته اند که شاید افکار او برای ایرانی ها تازگی داشته باشد ولی در جهان با وجود افرادی نظیــر معری و یا باز افراد دیگری که قبل از او زیســته اند چیــز تازه نبوده. به علت همین شباهت اســت که خیام و معری را کافر، ملحد و….. خوانده اند. به روایتی خیام حتی اشعار معری را از حفظ بوده و بعضی خیام را ورژن فارسی او دانسته اند. تمام خیام شناسان به این شباهت ها در افکار و اشعار اشاره کرده اند جز صادق هدایت! اما در نهایت اکثرا معری را فیلســوف تر و خیام را شــاعرتر شناخته اند. معری از کودکی بر اثر آبله کور شد. وی چیزی جز شر و فساد در جهان نمی دیــد و از تمام امور جهان روی برگردانده و منزوی گشــت. ازدواج و تولید مثل را جنایت می‌دانست به طوری که خود را نتیجه جنایت پدرش قلمداد و عدم را به وجود ترجیح می داد! او دارای فلسفه و آراء خاص و شاخصی بود آنهم در برهه ای که اروپا هنوز با تمام پیشینه روشنفکری خود در آتش تحجر قرون وســطا می سوخت.

او روشن ترین افکار را در فلسفه و شعر ترویج و به چراهای بی شماری رسیده بود راجع به دنیا، مرگ، زندگی بعد از مرگ، تناسخ، ادیان و…. سوالاتی که بعدها عینا توسط خیام در فلسفه ایران تکرار شد. با تمام شباهت ها، بین آنها تفاوت های فاحشی هم بوده. یکی از تفاوت ها این است که خیام به تمام این نداشته ها و جبرها لبخند استهزا ملهم به مستی می زند ولی معری با چهره ای عبوس و بسیار وزین از آنها انتقام می گیرد. خیام شدیدا به افکار اپیگوری معتقد ولی معری با آن در اختاف اســت و خود را از کوچکترین لذات زندگی حتی خوردن گوشت محروم و در نهایت ریاضت و زهد است هرچند تمام ادیان را هم رد می کند. در حالی که خیام اهل ریاضت نیست و با دیده تردید به همه ادیان می نگرد نه اینکه رد کند. معری را یک »امپرسیونیست« می دانند تا یک الادری و بدبین و شکاک. دکتر»طه حسین« دیگر شاعر و نویسنده نابینای عرب سعی زیادی کرد تا از معری یک »آتئیست« بی خدا اروپایی بسازد. در نهایت خیام و معری شاعر فیلسوفان یا فیلسوف شعرا هستند که هر دو تحت تاثیر اخوان الصفا و اسماعیلیه بوده اند.گرچه کا فاصله مرگ و دوره معری با دوره خیام کمتر از یک قرن است و با توجه به اینکه خیام عربی را به کمال می دانسته و هم اینکه اکثر اشعار معری را از حفظ بوده، با تمام اینها معری یک شاگرد معروف ایرانی به نام »رامشی نیشابوری«)متوفی به ۴۸۹ ه.ق( داشته که روزگار جوانی خیام با روزگار پیری او معاصر بوده و باز با توجه به کوچکی نیشابور آن دوره نسبت به الان به احتمال قریب به یقین با او آشنا و حتی از محضر او آموخته و چه بسی از طریق او هم که شده به اشعار و افکار استادش معری رسیده باشد. از معری تنها خیام تاثیر نگرفته بلکه سعدی و انوری هم متاثر از اویند. اما خود معری هم تحت تاثیر ابوریحان بیرونی و»لوکیانوس« دو دانشمند و فیلسوف ایرانی و یونانی است.

 

تاثیر از بوعلی

بوعلی سینا را خیام، استاد خود و کتاب شفا او را کتاب مقدس خوانده، احترام و مهری بی پایان به وی و افکارش داشــته، بعضی آثارش را ترجمه و برخی را تدریس می کرده اســت. بوعلی و خیام هر دو مورد تکفیر بوده اند. جالب آنکه آخرین اثری که خیام قبل از مرگ مطالعه می کرده مبحثی از شفای بوعلی بوده و در اثنای همین مطالعه مرگش فرا رسیده است!

 

تاثیر از فردوسی

در مکتب زروانی (مسلکی منبعث از دین زرتشتی که در آن زمان منبع همه چیز است) خیام دقیقا مثل فردوسی بزرگ می سگالیده. روح زروانی در تمام فضای شاهنامه جاری و ساری است. خیام از فردوسی که متر و معیار زبان و فرهنگ ُ فارسی است بسیار آموخته و مثل او همه را به شاد بودن دعوت می کند. فقط دز توصیه به بی آزاری فردوسی و ترس از خدا، چرخ و روزگار از خیام بیشتر است.

کمااینکه فردوسی بر خاف خیام بسیار جدی به جهان دیگر معتقد بود. ولی هر دو از دست دهر و از ناپایداری جهان، نالیده و با حسرت به گذشته باشکوه ایران باستان نگریسته اند. در نهایت به قول »همایون نوری«، نویسنده و مترجم جوان؛ اگر فردوسی زبان را حفظ نمود، خیام با آن تقویم شاهکارش زمان را حفظ کرد!

 

تاثیرگذاری خیام

حافظ و خیام

حافظ را وامدار بسیاری از شعرای گذشته خود دانسته اند. به ویژه وامدار فردوسی و خیام.

در اکثر غزلیات حافظ سخن از اساطیر شاهنامه ای و طنز رندانه خیام است. حافظ سوته دلی باباطاهر، تشکیک و تردید خیام، گسترش فکر و شجاعت ســنایی، دانش و معرفت عطار و موالنا و در نهایت فصاحت و باغت سعدی را یکجا دارد. حتی اینکه حافظ هم مثل خیام به لذت جویی از زندگی امر می کند و البته گاها مثل خیام با تردید از معاد ســخن می راند. شــباهت دیگر خیام و حافظ در گزیده کاری آنها در نظم است. مثا از حافظ تنها ۵۰۰ غزل مانده. آن هم غزلهایی که در بسیاری رشحه قلم خیام را می بینیم و خیلی ابیاتش عینا از رباعیات خیام منبعث شده است. ولی چون در دوران حافظ هنوز حکام مغول حاکمند بیشتر در ایهام و رمزآلود سخن کرده در حالی که خیام صریح تر بوده. او و خیام در شراب، رندی و طنز رندانه موافق و هر دو کانون تفکرند و زهد، تزویر و ریا و… را رد می کنند. تردید و تشکیک خیامی نتیجه مشاهدات علمی و شک حافظ نتیجه اندیشه ورزی اوست. خیام عشق معنوی را رد می کند ولی حافظ چنین نیست و عشق و عرفان را به تلفیق رسانده. هر دو مقابل اسرار گیتی اظهار عجز کرده اند. شــباهت دیگر خیام و حافظ اشتهار آنها در غرب است که البته خیام جلوتر است.

سعدی و خیام

سعدی رنگ و بوی پندآمیزتر در قالبهای روانتر به مضامین خیام داد.

او فلسفه بدبینی یا تلخ بینی خیام و سختی نرسیدن به پاسخ او را با امید به رحمت گره زد و خالق آثار تربیتی مبین نتایج حکمتی شد. او تازیانه های زبان خیام که به روح انســان حد می زند را به نوازش های عرفانی و الهی تلطیف و تبدیل کرده.

سعدی بجای غوص در فلسفه، تصوف، عرفان و… به همان زیبایی هایی که ظواهر دارند بســنده کرد و راضی به داده و رضــای خدا بود. البته او مثل خیام از کج چرخی چرخ، شاکی و قدردان حال است. مثل خیام نه از گذر عمر شکایت دارد بلکه از بیهوده گذراندن عمر شکوه می کند و بسیار به مسئله جبر و عدم اختیار پرداخته. شباهت دیگر هر دو، رباعی سرودنشان است. با این تفاوت که برخلاف ســعدی سروده های خیام محوریت یک اندیشــه اصلی و موضوع واحد را دارد.

سعدی مثل فردوسی بیشتر از خیام به اخاق اهمیت داده و هدف او رسیدن به آسمان است ولی خیام می خواهد باز از آسمان به پائین برگردد و این بار از مسیر دیگری به آسمان برسد!

 

فیتز جرالد و خیام

جرالد با ترجمه ۷۵ رباعی خیام راه را برای اشــتهار ادبی خیام در غرب گشود و خیام توسط او در ۱۵۰ سال قبل شد مسافر غرب! شباهت های این خارجی با خیام از خیلی از مشاهیر ایرانی با خیام بیشتر است تا جایی که »بورخس« آرژانتینی به طنز یا جد گفته که احتماال تناسخی صورت پذیرفته و روح خیام بعد از ۱۰۰۰ ســال در کالبد جرالد دمیده شــده! جرالد قیمت کتاب ترجمه رباعیات را به کم ارزش ترین سکه آن دوره یعنی یک پنی تنزیل داد و حتی در بیرون مغازه در جعبه ای گذاشت ولی کسی نخرید! تا اینکه یک ویراستار بنام »وایت لیکس تایس« یک جلد آن را خرید و به ارزش آن پی برد و چندین جلد از آن را به دوستانش هدیه و توصیه کرد که بخوانند. این شروع اشتهار انفجاری خیام بود و ورودش به فرهنگ جهانی. تردید در مذهب برای انگلیس ویکتوریایی جدید، جالب و نوعا مکمل نظریه »داروین« بود راجع به قدمت جهان.

انجمنهای خیام شناسی به سرعت در کل جهان تشکیل شد که در آن خیام و جرالد گرامی داشته می شــدند. از معروفترین اعضای آن »کانن دویل، هنری جمیز، تامس هاردی« و….. بودند. سپس نقاشی هایی بسیار خاص از مضمون رباعیات تصویر شد توسط بزرگترین هنرمندان. تا جایی که کتابهای تمام مصور هم تولید و از این حیث رباعیات رکورددار است. سپس تولیداتی نظیر ورق بازی رباعیات به بازار رسید و رباعیات حتی در جبهه های جنگ جهانی اول و دوم هم راه یافت!

هرچند ترجمه جرالد موجب شناخت خیام شد ولی اشتهار خیام را خود اشعار او موجب گشــت و در مقابل جرالد به واســطه ترجمه همین اشعار به اشتهار رســید ابتدا در انگلیس و سپس سراسر جهان. جراد عاوه بر ترجمه رباعیات خیام، خود نیز اشــعاری ســرود به ســبک خیام که همین موجب معروفیت مضاعفش شد.

البته نباید از ترجمه درست و نزدیک او از اشعار خیام هم گذشت. او با ترجمه این اشعار خیام را به شاعری بین المللی تبدیل کرد. چرا که ۱۵۰ سال قبل از او نیز اشعار خیام به انگلیسی و آلمانی توسط افراد دیگر ترجمه شده بود ولی توفیق چندانی عاید خیام نکرده و اقبال امروز خیام مدیون ترجمه بی نقص جرالد است و اشــعار جرالد که به سیاق خیام سرود و افکار خیام را به روز نمود!

 

اما یکی از دالیل دیگر اقبال این بار توسط جرالد، شرایط تاریخی آن دوره جهان که بسیار به زمان خیام نزدیک بوده، می باشد. یعنی جنگ فراگیر اروپا که سرانجام هم به دو جنگ ویرانگر بین الملل ختم شد و همچنین فضای قرن ۱۹ و ۲۰ که بعلت عصر تسلط ایسم ها، دوران پوچگرایی، نیهیلیسم و رشد کمدی بوده. در برآیند آن همه تلخی و ناامیدی، فضای شــعر خیام که لذت بردن از زندگی و اغتنام فرصت را آمر بود، مرهمی شد بر این زخم ها.

باز یکی از دالیل اقبال ترجمه جرالد، نزدیکی فکری و روحی زیاد او با خیام بود که همین هم موجب شــد که هم بهترین ترجمه را از اشعار خیام ارائه دهد و هم اشــعاری در تکمیل و امتداد افکار خیام بعد از ۱۰۰۰ سال داشته باشد. در واقع او بسیار شبیه خیام بوده. چرا که به گوهر باطنی خیام رسیده بود. کاری که سایرین نتوانسته بودند انجام دهند. البته اقبال این ترجمه ها هم به آسانی نبود. بلکه کلی طول کشید که این ترجمه ها مورد توجه قرار بگیرند. در واقع یخ خیام خیلی دیر آب شد و خیلی طول کشید که به چاپ دوم برسد ولی در چاپ چهارم به اوج رسید. جالب آنکه جرالد هرگز تا زنده بود حاضر نشد اسم خود را به عنوان مترجم این اثر در کتاب بنویسد! در واقع معروفیت رباعیات خیام برای خود جرالد تا زنده بود عایدی چندانی به همراه نداشت. حتی در چاپ چهارم که کتاب را سر دست می بردند باز تنها عده ای از نزدیکانش می دانستند این اثر ترجمه اوســت و در چاپ پنجم که خود ۶ سال از مرگش می گذشت، تصمیم گرفته شد به پاس این همه زحمت او دیگر از این چاپ به بعد اسم مترجم هم نوشته شود و تازه همه دانستند مترجم رباعیات خیام، جرالد بوده است. شاید علت اکراه جرالد ازاین کار همان درویش مســلکی و وارستگی که شایان توجه همه بزرگان ادبیات جهان است و همچنین بزرگ پنداری خیام از سوی او بود.

اقبــال این کتاب در جهــان به ویژه آمریکا جالب توجه بود. مثا تا ۱۹۵۶ تنها در آمریکا بیش از ۳۰۰ بار چاپ شد! حتی یک نسخه نفیس زرنگار، مرصع به مروارید و ســنگهای قیمتی از رباعیات در کشتی معروف و بدفرجام تایتانیک هم موجود بوده! علت دیگر اقبال خیام صحبت زیاد او از شــراب و لذت جویی اســت که طبعا به طبع خارجی ها خوش آمده! خیلی از مستشــرقین، شعرا و نویســندگان نظیر »آگاتا کریســتی، جک لندن، آندره  ژید، گوتیه« از اشــعار خیام در آثار خود اســتفاده کرده اند به ویژه نقاشــان. کا گویا توجه خارجی ها به خیام بیش از ایرانی هاســت! تا جایی که ناصرالدین شــاه در مقابل اعتراض سفرای اروپایی راجع به ترمیم مقبره خیام با کمال وقاحت می گوید: پولش را خودتان بدهید!

البته برخی از منتقدین ادبیات مثل منتقد تازه درگذشته، »رضا براهنی« هم اینهمه اقبال جهانی خیام را برای ادبیات ایران مضر دانسته و گفته اند که کاش به جای او در این سطح عظیم به مولانا، سعدی و حافظ اقبال می شد چرا که به نظر او این افراد شعرایی به مراتب بزرگتر از خیام بوده اند و اگر اشعار آنها ترجمه و همان اقبال می شد تازه غرب می فهمید که ما چه ادبیات غنی داشته ایم. به نظر این منتقدان خیام که شاعر رتبه ۵ یا ۶ ما است نباید در چشم جهان بزرگترین شاعر ایرانی جلوه کند.

 

صادق هدایت نخستین خیام شناس ایران

قدیمی تریــن نســخه رباعیات خیام، نســخه »بودلــن آکسفورد«اســت که در ۸۶۵ هجری شمســی در شیراز نوشته شده ۳ قرن بعد خیام شامل ۱۵۸ رباعی. امروزه حتی تا ۱۵۰۰ و اندی رباعی به خیام نســبت داده می شــود. به نظر صادق هدایت به عنوان نخســتین خیام شــناس ایران، علت آن بوده که شعرایی با افکار خیامی، جسارت اظهار سخن خود در قالب شعر را نداشته اند، لذا رباعیات نظیر خیام ســروده و به او نســبت داده و آنها را لابه لای رباعیات خیام مســتتر نموده اند!

یکی از معیارهای شــناخت رباعیات خیام، شــناخت درســت و کامل خود اوســت. اما هدایت به علت تناقــض در موضوع رباعیات و تنــوع بی حــد آن خیلی ها از آنها را مال خیام نمی داند. اما اینجا این ســوال مطرح می شــود که مگر نمی شود شاعری در طول عمر دچار اختاف یا حتی تناقــض در روند فکری، اخاقی، طبعی و ســلیقه ای و…. گردد؟ و هربار بنا به دوره فکری خود اشعار و سخنانی بگوید که با گذشته و آینده متناقض باشد؟ و اینکه مگر پارادوکس، الزمه خلق هنر و اندیشه و اصل جدایی ناپذیر زندگی نیست؟

یکی از چیزهایی که موجب شد هنوز هم نتوان رباعیات اصلی از جعلی و الحاقی را تشخیص داد نوع برداشت افراد مختلف از خیام است. مثا عده ای او را دهری تصــور کرده اند، لذا رباعیات صوفیانه، الهــی و عرفانی او را حذف و به رباعیات مخالف این عقاید که حتی ممکن است مال خیام نباشد اصالت داده اند. صادق هدایت معتقد بود خیام تحت یک فلسفه منظم فکری و یک فکر واحد در تمام عمر زیسته لذا یک فکر و فلسفه مشخص و ثابت باید در او باشد. صادق حتی نوع ساختار ادبی زبان شعری او را باز در تمام مراحل عمر، یکسان فرض کرده و مطابــق این خیلی از رباعیات خیام را از او نمی داند. هدایت ۱۴ رباعی که در مونس اسرار و مرصاد العباد آمده را رباعیات اصلی او دانسته و سایر رباعیات را از لحاظ مفهوم، سبک و فلسفه فکری با آنها سنجیده که اگر منطبق بود اصلی وگرنــه جعلی می خواند. در نهایت او نیز تنها ۱۴۳ رباعــی را گردآوری کرده و معتقد است تنها همین ها مال اوست. هدایت در مورد خیام می گوید: »فلسفه خیام هرگز تازگی خود را از دســت نخواهــد داد. فریادهای او ترجمان دردها، اضطراب ها، ترس ها، امیدها و یاس های میلیونها آدم اســت. او زیر خنده های عصبی و رعشه آور، مسائل دینی و فلسفی را بیان و بعد برایش راه حل محسوس و عقلی می جوید. هرکس یک تکه از افکار خود را در آینه رباعیات او می بیند. هدایــت معتقد اســت از هیچکــدام از آثار خیام نمی توان بــه افکار نهایی وی پــی برد جــز ترانه هایش. او اســتهزا و حمله خیــام به برخــی را انتقام روح آریایی او از اعتقادات ســامی می داند و همچنین از ســر روح آزاده فیلســوفی او کــه جبرهای مذهبــی را تاب نمــی آورد و در ترانه های خــود تقیه را کنار می گــذارد. به نظر هدایت، خیام مضامین عمیق فلســفی را در تنها ۲ بیت به سهل الممتنع ترین روش به مخاطب انتقال می دهد و شاهکار شاعریت او همین جا بروز کرده.

عده ای برخاف هدایت اصوال معتقدند خیام شاعر و خیام دانشمندو فیلسوف دو فرد کاملا مختلف بوده اند بعلت تناقض روح رباعیات و شخصیت علمی خیام. صادق دو خیام را رد می کند و به علت فلسفه قوی رباعیات آن را به یک نفری مربوط می داند و در مقابل یک سوال دارد و آنهم اینکه اگر ترانه را از خیام بگیرید می خواهید به چه کسی بدهید که هم به اندازه او فیلسوف باشد و هم مانند او شاعر؟

 

پایان ِسخن

خیام با تمام تاثیرپذیری ها و تاثیرگذاری هایش در نهایت آمده تا بگوید که نه باید از گذر عمر غافل بود، نه باید از مرگ هراســید و نه زندگی را خیلی جدی گرفت. او آمده تا بگوید که به رجا و به خاطر جهانی که تا حال کسی از آن رجوع نکرده، فرصت کم و یکباره بودن در این جهان را از کف ندهیم و کام زیستن را تلخ نکنیم. او به ما می آموزد که هیچ هدفی در زندگی وجود  ندارد و تمام هدف از زندگی، خود زندگیســت. یعنی تمام هدف از زندگی، درک فرصت زندگی اســت و اصوال افــرادی که هدفمند زندگی می کنند از حال و اکنون غافلند و حال آنکه زندگی هرچه هســت حال اســت! گذشته همان حالی است که گذشته و آینده همان حالی است که هنوز نیامده.

پس انســان در واقع نه گذشــته را تجربه می کند و نه آینده را.

 

لذا باید در حال زیســت و برای حال زیست. برای تسلای رنج تسلسل و تکرار دور زندگی هم، باید دم را غنیمت شــمرد و به دامن مستی و بی خودی چنگ زد.

خیام همچون یک گســل زلزله خیز  بزرگ اعتقادی با برگزیدن استدلال بجای اعتقاد صرف آمده تا با یک زلزله بیداری تاریخی به ما بیاموزد که هیچ چیز در جهان قطعی نیســت و هر یقینی قابل تردید! و اینکه انسان از تشکیک، بالغ می شود.

  • منبع خبر : آفتاب یزد